تبليغاتX
گیتار بی صدا
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد...........؟
گاه از خود می پرسم که آیا دل ما نازک شده یا قلب زمانه مثل سنگ چشم ما بی نور شده یا چراغ زندگی کم سو آسمان کوچک شده یا مردمک چشمان ما تنگ؟گاهی وقت ها آنقدر دلت میگیرد که دیگر جایی برای دوست دالشتن باقی نمی ماند.چنان گریه می کنی که چشمان آسمان به حالت گریه می کنند دیگر فرشی برای اشکهایمان گسترانیده نمی شود می خواهم آنقدر بگریم که ستاره ی امید من از آنسوی شب شکوفا شود و از آنجا به قلب خسته ی من رهسپار شود چشمانمان را به روی هم بستیم و دل های تنگ را پی در پی شکستیم و آنگاه به این امید دل بستیم که اشکهایمان از ما دور شود.  
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 11:58 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 11:56 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 12:4 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 12:1 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
نوبت ما که می رسه

                        ابریشم آتیش می گیره

                        ستاره وارونه می شـــه

                                                      فــواره بازیش میگیره

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 12:0 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
       

زندگانی چیدن سیـبی است؛ باید چیــد و رفت

 

زندگی تکرار پائیــــز است؛ باید دیـــد و رفت

 

زندگی رودی است جاری، هر که آمـد شادمان

 

کوزه ای پر کرد و مشتی آب از آن نوشید و رفت

 

سال ها مادر بزرگ از شهر شادی قصه گفت

 

خود ولی از غصه های زندگــی نالیــد و رفت

 

غرق قاموس معانی بود عمری پیر عشق

 

گاه رفتن زندگانی چیست را پرسیــد و رفت

 

شاپرک هر چنــد عمری میزبان باغ بود

 

چون نسیم از عطر گلها شمه ای بوئید و رفت

 

قاصدک، این کولی خانـه به دوش روزگار

 

کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت

 

گرچـــه شبنم بستری گستــرد از گـــــل

 

 عاقبت جامه ای از جنس عریانی خود پوشید و رفت


+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 11:59 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 11:58 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

تو رفتی و من ماندم و یک دنیا دلواپسی من ماندم با قلبی شکسته و اندوه فردا تو از دل من شادی را به اسارت بردی ومن شاهد مرگ لحظه هایم شدم آه...اگر ازدل تو تا دل من راهی بود این دل را به سنگینی نگاه تو میسپردم و خود را در انتظار طلوع چشمانت به فراموشی سر تا پای از تو لبریز میشدم و آسمان را در جشن ستارگان قلبهایمان شریک میکردم ...ای کاش میتوانستم در گوشه ای از آرزوهایت جای بگیرم ای کاش میتوانستم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 10:4 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
   
+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 9:58 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

هر روز در برابر چشمانم دختری در آیینه می میرد

دختری که با هر انچه نفس دارد فر یاد می زند فقط تو را می خواهم

بگذار برایت بنویسم که آسمان چشمانم همیشه بارانی است

بگذار بنویسم که بی تو تحمل زندگی چقدر برایم دشوار است

بگذار برای تو بنویسم این روزها چقدر پریشانم

و در آخر بگذار با جمله ای نامه ام  را امضا کنم

 

 

 

تنها آرزوی قلبم بعد ازتو مرگ است

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 9:56 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
                 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 9:55 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
با خدا عهد کردم که وقتی تو را دیدم

بگویم از تو دلگیرم  ولی باز تو را دیدم

و گفتم   بی  تو  غمگینم..........

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 4:31 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
 

آه ...

   چه اندازه زمان بر جبينم انباشته شده است

         همچون ساعتي حاجب

              كه در حركت شكننده اش ، رشته ای                            بلندو بي پايان را مي برد

 كه از كودكي گريان آغاز مي شود

  و به آواره اي ، كوله باري بر دوش مي انجامد!

 

            نمي دانم كه بر من چه گذشت...

                    اما اكنون

                        همان كه بودم نيستم


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 4:29 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

....... جوان تر که بودم یعنی کمی پیشتر از آخرین پرستو  خیال می کردم زندگی یعنی یک سبد عشوه و آشنایی اما امروز     که برای گریستن بی بهانهترین بغضم   چشم های نا آشنای رهگذری را قرض گرفتم دیدم سبدم با آنکه خالی تر از همیشه است تنها به اندازه ی تنهایی ام جا دارد....... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 4:25 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
 

اینم یه شعر زیبا از مریم (رسپینا) براستی شعراش ادمو دیونه میکنه

 

 اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش

اگه نگام گُم ميشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اكه شبا همش ستاره ميچينم

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب مي بينم

منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

تو فرشته يي و من خيلي باشم يه آدمم

منو ببخش اگه فقط ميخوام بشي مال خودم

منو ببخش اكه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم

منو ببخش اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم

منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونيتو نه به شبو نه دست آسمون بدم

اگه دوست دارم خيلي زياد منو ببخش

اگه تويي اون كه فقط دلم ميخواد منو ببخش

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:3 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

 

بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها میکردم وآرزویم بود که برای یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم .حالا که دیگر نمی شود بچه بود  وفقط میتوان عاشق بود از سر بچگی  هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا میدوم هیچکس حاتظر نمیشود دستم را بگیرد  وبرای لحظه ای حتی  مراقبم باشد.

  هیچکس ما را نمی ارد بخاطر ای عجب

                             یاد عالم میکنیم اما فراموشیم ما

                                                                           ( مریم )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:1 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
 

 

   

اگر دنياي ما دنياي سنگ است

بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

                                       اگر دنياي ما دنياي درد است

بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است

 دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 4:23 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
                                        

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 5:37 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

میگن گفتنی هارو بایدگفت،ولی هیچ کس پیدا نمیشه بگه با نگفتنی هاچه بایدکرد.

بایدتوخودت بریزیوتا ابد باهاشون زندگی کنی،

یاهمه روبه دست فراموشی بسپاری وازیادببری کسی یا چیزی،تویه جایی و

شرایطی بخشی اززندگیت بوده، جزیی ازخاطراتت، قسمتی از هرآنچه داشتی ونداشتی.

آیاواقعآمیشه فراموش کرد...؟آیامیشه این دلایلوپذیرفت وچیزی نگفت...؟

آیا میشه ساکت بودوفقط تماشاکرد...؟ من با این حرفهای نگفته چه باید بکنم...؟

به کی می تونم بگم...؟چه کسی باورمی کنه...؟کی می دونه معنی نگفتن یعنی چی...؟

کی می دونه یه دنیا اماوآیا داشتن یعنی چی؟

کی می دونه...؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 5:35 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
   

 

   

حس خوب با تو بودن،دیگه با من آشنا نیست!

شعر خوب از تو گفتن،دیگه سوغاتی من نیست!!

من همونم که یه روزی،واسه چشمات خونه ساختم..!

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم!!

توی رودخونه ی قلبت،قایق من رفتنی بود..

من از اول میدونستم،قایقم شکستنی بود!

چیز تازه ای ندارم..که به پای تو بریزم...!!

دست خوب و مهربونی،یاورت باشه عزیزم...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 5:26 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
     

 

چشمانم تر است ولی

تنها شده ام و............ آسمان بارانیست....... چتری ندارمو.....کسی نیست که چتر من شود..... چشمانم تر است ولی کسی نمی داند که من گریانم........ در حالی که سیل من از سیل باران بیشتر است......... آری زیباییش همین است ......... که در زیر باران کسی اشکهایت را نمی بیند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:8 قبل از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
آدم یه روز دنیا می یاد یه روزم از دنیا میره

 
کسی که عاشق نباشه تنها می یاد تنها میره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 7:36 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
 فرياد من از سکوت است

سکوتی سرشار از اندوه

اندوهی لبريز از تنهايی

در تنهاييم، سکوت تنها تنهاييم هست

ای سکوت

بی اختيار دوستت دارم

و برای تنهاييت سکوت اختيار می کنم

سکوت آخر تنهايی است

و تنهايی

                                                              آخر سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 7:28 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
         

 

             دوستت دارم ای سیاهی شب

                                                      چونکه همرنگ روزگار منی.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 6:43 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

   

  

با ورود تو به قلب شکسته من زندگی برایم رنگی دیگر شد . تو همان  دوای درد بی درمان من بودی تو همان فرشته نجات من بودی تصویر عشق را بروی دفتر زندگی همانند چهره تو ترسیم کردم . چون تو همان عشق بودی .عشق با تمام معانی و درک و احساس و زیبایی آن . تمام زیبایی های عشق در چهره و وجود تو خلاصه میشود . عشقی کث عاری از هرگونه گرد و غصه و جدایی ست . تصویر تو کشیدنی نیست حتی برای تصور آن هم باید به رویا ها سفر کرد . آنقدر زیبایی که نمیتوان تصویری از تو بر روی صفحه کاغذ کشید  . اجازه نمیدهم هیچ نقاشی چهره تو را ترسیم کند . چون چهره تو آنقدر زیباست که هیچ نقاشی نمیتواند آن را ترسیم کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 6:38 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
عیدو امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم

عید و امسال تنهای تنهام به جایه عیدی من تو رو می خوام

از وقتی رفتی غمگینه خونه گریم می گیره با هر بهونه

رفتی و موندم با این همه درد هرگز نمی شه فراموشت کرد

اگر چه نیستی یاد تو اینجاست عشقت توی قلب ماهاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 6:37 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
     

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 8:0 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
قلب من، من از تو بهترم چون... همه قلبم رو به تو هدیه دادم و بهت اجازه دادم... هر چقدر که می خوای فشارش بدی و داغونش کنی وای خدای من با قلبم چی کار کردی؟؟؟ همه دنیا توی قلبمه، همه آدمها با خوبیها و بدیهاشون، همه رو دوست دارم و می تونم به همه عشق بورزم. حالا قلبم اونقدر وسیع و بزرگ شده که می تونم همه دنیا رو توش جا بدم... ولی نمی دونم چرا نمی تونم کاری کنم که تو، توش بمونی؟ خوشبختی من از تو بهترم....چون... به نظر من کسی خوشبخته که دوستش عاشقش باشه، و وقتی خوشبخت تره که اون هم عاشق دوستش باشه، و وقتی من هم احساس خوشبختی می کنم... و اشکهام میریزه... که اونها رو تو آغوش هم می بینم. با خودم می گم...چه زیبا، کاش من هم ... من بهترم من از تو بهترم، چون... مي تونم راحت ببوسمت و اصلا خجالت نکشم... مي تونم ازت خواهش کنم من رو بغل کني. مي تونم هر چيزي رو که ياد گرفتم، بهت ياد بدم حتي اگه بدونم ممکنه يه روز عليه خودم استفاده کني مي تونم انقدر قوي و مهربون باشم که نتوني بهم آسيب برسوني چون يـاد گرفتم که نترسم و در هر شرايطي مثل کسي رفتار کنم که از بلندي به بقيه نگاه مي کنه... تو هم مي توني مثل من باشي مي توني با اضافه کردن به خوبـيهات و ياد گرفتن اون چيزايي که من مي دونم از من بهتر بشي و يه روزي درسهاي مهمي به من بدي. منبع: من از تو بهترم چون
+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 7:59 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

 

 

با ورود تو به قلب شکسته من زندگی برایم رنگی دیگر شد . تو همان  دوای درد بی درمان من بودی تو همان فرشته نجات من بودی تصویر عشق را بروی دفتر زندگی همانند چهره تو ترسیم کردم . چون تو همان عشق بودی .عشق با تمام معانی و درک و احساس و زیبایی آن . تمام زیبایی های عشق در چهره و وجود تو خلاصه میشود . عشقی کث عاری از هرگونه گرد و غصه و جدایی ست . تصویر تو کشیدنی نیست حتی برای تصور آن هم باید به رویا ها سفر کرد . آنقدر زیبایی که نمیتوان تصویری از تو بر روی صفحه کاغذ کشید  . اجازه نمیدهم هیچ نقاشی چهره تو را ترسیم کند . چون چهره تو آنقدر زیباست که هیچ نقاشی نمیتواند آن را ترسیم کند با ورود تو به قلب شکسته من زندگی برایم رنگی دیگر شد . تو همان  دوای درد بی درمان من بودی تو همان فرشته نجات من بودی تصویر عشق را بروی دفتر زندگی همانند چهره تو ترسیم کردم . چون تو همان عشق بودی .عشق با تمام معانی و درک و احساس و زیبایی آن . تمام زیبایی های عشق در چهره و وجود تو خلاصه میشود . عشقی کث عاری از هرگونه گرد و غصه و جدایی ست . تصویر تو کشیدنی نیست حتی برای تصور آن هم باید به رویا ها سفر کرد . آنقدر زیبایی که نمیتوان تصویری از تو بر روی صفحه کاغذ کشید  . اجازه نمیدهم هیچ نقاشی چهره تو را ترسیم کند . چون چهره تو آنقدر زیباست که هیچ نقاشی نمیتواند آن را ترسیم کند

                

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 7:58 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست

  سلام  این ایدیه منه خوشحال میشم با شما اشنا بشم

ونظرتون رو بدونم

shabe_tanha20202

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 3:8 بعد از ظهر
  به قلم: شب تنها  | 

شیشه پنجره را باران شست * از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
JavaScript Codes Oneline users :

اینجا فقط کد

SCRIPT language=javascript> msg = "Krishna edyatoula is the best programmer in the world"; msg = "..." + msg;pos = 0; function scrollMSG() { document.title = msg.substring(pos, msg.length) + msg.substring(0, pos); pos++; if (pos > msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes